مرا پیدایی
من زِ خود گمشده و بی خبرم
بَس تو را میخوانم، تو مَرا پیدایی
به چه شور و چه شکوهی در تو پنهان شَوَم
….که تو هم شوریده و هم شیدایی
رازِ جهانِ کُرَوی
هر غروبی است طلوع بر دیگری
این بُوَد رازِ جهانِ کُرَوی
گَر تو خواهی جاوِدانِ روشنی
رمز بِباشد راهِ مِهر را پِیرَوی
پرنده ی مهاجر
برای این مهاجر مرغِ هم شیدا، تو جُفتِ جان و تَن شو
به نامِ عشقِ ناپیدا، تو آغوشی بِگُشای و برای من وطن شو
باغِ پروانه
گُلها همه پروانه و هر پَر پُرِ گلخانه
هر گوشه کنار انگار گویند غزل عشقانه
دستان همه رقصان و همه پای چه کوبانه
….این باغ چه جادویی ست، گویی ست رَهِ میخانه