نارام
من خُمارِ شب و شعر و شمعِ هر خلوتِ خویشَم
تو به چشمانِ بُلور و به دو صد حلقهی نور مینازی
در پِیِ مصرعِ آخر به طلوع پرده بَر اُفتاد، دیدم که تویی
تو که نارام بر این صحنهی دل، شکوهانه به شور میتازی
من خُمارِ شب و شعر و شمعِ هر خلوتِ خویشَم
تو به چشمانِ بُلور و به دو صد حلقهی نور مینازی
در پِیِ مصرعِ آخر به طلوع پرده بَر اُفتاد، دیدم که تویی
تو که نارام بر این صحنهی دل، شکوهانه به شور میتازی