Persian Sina Hafezi Persian Sina Hafezi

نارام

من خُمارِ شب و شعر و شمعِ هر خلوتِ خویشَم
تو به چشمانِ بُلور و به دو صد حلقه‌ی نور می‌نازی

در پِیِ  مصرعِ  آخر به طلوع پرده بَر اُفتاد، دیدم که تویی
تو که نارام بر این صحنه‌‌ی دل، شکوهانه به شور می‌تازی

Read More
Persian Sina Hafezi Persian Sina Hafezi

باغِ پروانه

گُلها همه پروانه و هر پَر پُرِ گلخانه
هر گوشه کنار انگار گویند غزل عشقانه
دستان همه رقصان و همه پای چه کوبانه
….این باغ چه جادویی ست، گویی ست رَهِ میخانه

Read More
Persian Sina Hafezi Persian Sina Hafezi

چشم هایش

لب هایش شاید، ولی چشم هایش دروغ نمی گفتند
اَخم هایش شاید، ولی افکارش جز شعرِ پُر فروغ نمی گفتند
او خسته بود و دل بسته
چون دست هایش جُز دستانی ناشلوغ نمی جُستند

Read More
Persian Sina Hafezi Persian Sina Hafezi

دستِ کارگردان

چشم ها در گوشه ها پنهان بود
گوش ها با چشمه ها اخوان بود
صحنه از ریز و درشت حیران بود
…جنگ در آن بازیِ شب شیطان بود

Read More