آنِ من شوی
گفت دانه جوانه نَشَوَم
مگر تو خاکِ من شَوی
شرابِ نابت نشوم
….مگر تو تاکِ من شوی
دستِ کارگردان
چشم ها در گوشه ها پنهان بود
گوش ها با چشمه ها اخوان بود
صحنه از ریز و درشت حیران بود
…جنگ در آن بازیِ شب شیطان بود
گفت دانه جوانه نَشَوَم
مگر تو خاکِ من شَوی
شرابِ نابت نشوم
….مگر تو تاکِ من شوی
چشم ها در گوشه ها پنهان بود
گوش ها با چشمه ها اخوان بود
صحنه از ریز و درشت حیران بود
…جنگ در آن بازیِ شب شیطان بود